محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
101
خلد برين ( فارسى )
عزم گيرودار در پاى قلعه نشسته و ابواب صلح و صلاح و فوز و فلاح را بر روى خود بسته ، بنابر اين شهريار زمين و زمان از راه شيريان عازم گوشمال آن زياده سر نادان گشت و در اثناى راه يكى از ملتزمان موكب و الا را كه موسوم به قلى بيك و ملقب به حبش - ميرزا بود به صوب قصبهء شيريان روان نمود كه اهالى آنجا را از سطوت سرپنجهء بازوى اقليمگشا مطمئن ساخته مژدهء امن و امان به ايشان رساند . حبش ميرزا به فرمان و الا باديهپيما گشته ساكنان آنجا را از بأس و سطوت سپاه مظفر لوا ايمن و مطمئن گردانيد . و رايت ظفر آيت شهريار گردون بسطت در اثناى طى مسافت بر سر راهى كه سالك آن به شماخى مىرسيد به بلدى راى رزين ، عنان عزيمت را از صوب شيريان به جانب شماخى و شروان معطوف گردانيد . و چون ماهچهء رايت ظفر آيت بر ساحت آن ولايت پرتو وصول افكند بنا بر آن كه عموم سكنه و متوطنين آن ديار فرار بر قرار اختيار كرده رخت اقامت به ولايات دور دست و قلل جبال سپهر تمثال كشيده بودند بيش از دو روز اعلام گيتى فروز در آن ولايت اقامت ننمود . و چون در آن اثنا به عرض شهريار مظفر لوا رسيد كه فرخ - يسار با خيل و سپاه بيرون از اندازهء شمار در بيشهاى كه فى ما بين قلعهء گلستان و حصار بيقرد « 1 » واقع است قرار و استقرار دارد و اطراف معسكر خود را به چپر و امثال آن استحكام داده شهريار عالى مقدار به عزم رزم فرخ يسار نابكار رايت اقتدار بر افراخته موضع جبانى را معسكر ظفر شعار ساخت .
--> ( 1 ) - در متن : « بيفرده » .